عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

95

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

انّ الحوادث ما علمت كثيرة * و أراك بعض حوادث الأيّام يعنى : از آن گاه باز ، كه تو بر جاى حاكمان نشستى به حال بيضهء اسلام مىگريم و مىمويم ، آنچه من مىدانم رويدادهاى زمانه بسيار است و من تو را يكى از اين رويدادها مىبينم . همچنين گويند : بيضة العشيره . ابو بكر صدّيق - خداوند از او خشنود باد - گفته : ما عشيرهء پيامبر ( ص ) هستيم و بيضهء آن عشيره ، كه از آن جدا شد و همان گونه كه سنگ آسياب از قطب خود مىگردد عرب از آن عشيره مىگردد [ و با آن پيوستگى دارد ] . بيضة البقيلة . تخم تره از خوردنيها به شمار مىآيد امّا دست يازيدن بدان نيكو شمرده نمىشود . حمدونى در نكوهش طفيلى گفته : و يبدرهم الى بيض البقيله يعنى : [ آن طفيلى ] در دست رساندن به تخم تره بر ديگران پيشى مىگيرد و پيش از همه خود را بدان مىرساند . و گويند : سه كار به بىخردى مىانجامد : يكى اين كه آدمى در سايه‌سار بايستد و چتر بالاى سر خود بگيرد ، دوم آنكه به تخم تره پيشى گيرد ، و سوم آنكه خواهد در خانهء ديگرى او را حجامت كنند . بيضة البلد . عرب در مثل گويد : فلان بيضهء شهر است . گاه اين مثل در ستايش ، و گاه در نكوهش به كار مىرود . آنچه در مدح به كار رفته سخنى است كه على ( ع ) گفتند : من بيضهء شهرم ، و نيز عمرة دختر عمرو بن عبدودّ در رثاى پدرش كه على ( ع ) او را كشته بود گويد : لو كان قاتل عمرو و غير قاتله * بكيته ما أقام الرّوح فى جسدى لكنّ قاتله من لا يعاب به * و كان يدعى قديما بيضة البلد يعنى : اگر قاتل پدرم - عمرو - جز على بود كه او را كشت ، تا آن زمان كه روح در تنم بود مىگريستم ليكن قاتل او كسى است كه عيبى به او نتوان شمرد و او